تبليغاتX
::: EBTEDA >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونيک

آرشيو وبلاگ

 



موضوعات

دنیای جدید
جامعه
دین و آئین
اقتصاد
درنگ
حکایت دل
برای عدالت





بخوانيد

تئاتر دموکراسی در ایران
نگاه اخلاقی به همه چیز
درود بر کسروی
جامعه شناسی مُرد؟!
معشوق ما
تحولگرایی و نیروی جوانی ضرورت امروز
منشور روحانيت؛ پرونده همچنان باز است
امام را خط خطی نکنید
آپارتاید اسرائیلی در بن بست
بس کنید
آرشيو


همراهان

 

پیدا
هفته نامه آذرپیام
آرمان خواهی
عالمي ديگر
عدالتخانه
بارانانه
حلقه
زورنا
ايپك
چله
قافیه
بتکده
چیبین
ماغازا
يارپاق
واژگون
حاميان
آذر قلم
پلاک14
سولدوز
ایستگاه
عقل آباد
آقامهدی
پرسپکتیو
فصل هیوا
عصر ظهور
روز دلتنگي
کمی پنجره
رضا شيباني
خبرنگار میهن
محمود صارمی
تاکسی نوشت
تادور... تا قله نور
صدايي كه رساست
هذیان پاک
پروانگی
گفتمگفت
نسل آسمان

.

.

.

 

 

 

 

 

چگونه می توان سینه چاک کسانی بود که هیچ گاه تکلیف شان با خودشان معلوم نبوده؟ مگر می توان سنگ کسانی را به سینه زد که هماره ترجیح داده اند با «میخ و نعل» به سراغ مردم بیایند؟

نشاید که حنجره را برای «اپورتونیست»*هایی درید که در تمام این سال ها، در نقطه ای میان «حاکمیت و مردم» ایستاده و مزوّرانه از هر دو سوی بهره مند شده اند؛ نه از جاذبه های قدرتمداری دل کنده اند و نه از نیازشان به اقبال مردم.

موج سینوسی رفتار این کسان، بسیار واضح تر از آن است که بتوانند با اسباب و ابزار «وهم انگیز»، دیدگانِ نسل ما را ناکار کنند.

از مبداء 1357، به قدری فراز و نشیب داشته اند که حتی «قواعد بدیهی» را نیز بی اعتبار ساخته اند. مفاهیم و حتی اصول را، چنان بی بند و بارانه به یکدیگر پاس داده اند که امروزه تشخیص اینکه کدامیک در کدام سو قرار دارند، برای نسل من دشوار شده است. این پاس کاری، همان ابزار «توهّم زا»ست.

«سی سال»، تاریخِ خاک خورده ای نیست. عناصر و اجزاء این تاریخ، هنوز سرپایند. اما نسل من _ «نسل تلویزیونیِ» من _ از این تاریخ و عناصرش چه می داند؟ آیا می شناسدشان؟

اصولاً این نسلی که هر از گاهی، شورمندانه به دنبال چهره های این تاریخ می دود، باید بداند که پیشینه ی این «پیشروان» چیست. می داند؟

دفترِ عمر بسیاری از اینان، که اکنون به مرز بازنشستگی رسیده اند، فهرست بلندبالایی از «تناقض»ها را در خود ثبت کرده، و نسل من _نسل کم حوصله ی من _ آیا می تواند که این تناقض ها را بشمارد؟

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* «فرصت طلب» را گویند

 

+ این یادداشت کوتاه را، البته می شد و می شود به گونه ای دیگر _ آشکارتر و صریح تر _ نیز نوشت. فعلاْ همین را بسنده می کنم تا بهانه ای برای ادامه اش باشد.

 

++ هرگونه «برداشت آزاد» از این یادداشت، آزاد است.

 


 روح الله رشيدي، پنجشنبه 4 تیر1388 |     |....

 

 

پيش از اينها فكر مي كردم خدا
خانه اي دارد ميان ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتي از الماس و خشتي از طلا
پايه هاي برجش از عاج و بلور
بر سر تختي نشسته با غرور
ماه برق كوچكي از تاج او
هر ستاره پولكي از تاج او

ادامه مطلب

 روح الله رشيدي، پنجشنبه 21 خرداد1388 |     |....

 

 

یک دهه از انقلاب سال 57 نگذشته بود که، منادیانِ متشرع، چنین در شیپورها دمیدند؛ «چه نشسته اید که «نمایش فقر» آبروی ام القرای جهان اسلام را بُرد. این چهره های ژولیده و این لباس های چروکیده از بهر چیست؟ این اخلاق زاهدانه چراست؟».

پس، نقاش ها افتادند به جانِ در و دیوار و هر آنچه نشانی از فقر و نکبت داشت را لعاب زدند. بر چهره ی فلک زده ی شهر، تصاویر گل و بلبل نقش زدند و صورتش را آراستند. چهره های سوخته را بزک کرده و بر دل های سوخته نیز اولتیماتوم دادند تا در اسرع وقت، «خوش» باشند وگرنه به ناکجاآباد تبعید خواهند شد!

 

+ یادداشتی به تاریخ آبان ماه ۸۷:   اندر مظلومیت «اخ ل ا ق»

 

ادامه مطلب

 روح الله رشيدي، چهارشنبه 13 خرداد1388 |     |....

 

 

«فقرا» که تا امروز خبری از «کار کارشناسی» ندیده و نشنیده بودند، هاج و واج مانده و از هم می پرسند: این کار کارشناسی که می گویند، چه هست؟ همان فرمولی که در تمام سال های گذشته بر امور کشور حاکم بود؟ شاید هم همان باشد که می گویند چون اکسیری می ماند که اگر کسی یک جرعه از آن را سربکشد، یک شبه ره صدساله می پیماید و از حضیض به اوج می رسد...

 

ادامه مطلب

 روح الله رشيدي، سه شنبه 1 اردیبهشت1388 |     |....

 

 

«تمسخرِ خویشتن» بیماری شایعِ ایرانِ امروز و پای ثابت تمام مناسبات اجتماعی ایرانیان است؛ آنچنان همه گیر و عمومی، که گویی ریشه در اعماق فرهنگ این مُلک دارد. نسلی که امروز در حال سربرآوردن است و «زیربنای ساخت ایرانِ آینده» می شناسیمش، آنچنان نگاه حقارت آمیز و آمیخته با تمسخری به خود و کشور خود دارد، که نظیرش را در هیچ مقطعی از تاریخ ایران سراغ نداریم.

ادامه مطلب

 روح الله رشيدي، دوشنبه 19 اسفند1387 |     |....

 

 

همین شیوخ _که حلقه ی نخبگی را سال هاست در انحصار خود دارند_ در پی آن هستند که در صورت رسیدن به ریاست، گردش نخبگان را عملی کنند!! به تعبیری، «از بام می خوانند و از در می رانند».

...

شرایط حاکم بر فرآیند گردش نخبگان، آشکارا نشان از این دارد که هیچ غریبه ای نمی تواند وارد این چرخه شود. کسی که کمترین تفاوتی با جریانِ غالبِ قدیمی داشته باشد، قطعاً به زودی و به تبعیت از نیروی گریز از مرکز، به بیرون پرتاب خواهد شد. اتفاقاً این قاعده، تنها قاعده ای است که راست و چپ و اصلاح طلب و اصولگرا، در آن اتفاق نظر دارند.

ادامه مطلب

 روح الله رشيدي، سه شنبه 13 اسفند1387 |     |....

 

 

«خواهش می کنم بفرمایید... تو را خدا... آقا... خانم... بفرمایید...»

از لحن صدایش می توان تشخیص داد که نوجوان است؛ معصومیت و سادگی از حرف زدنش می بارد.

پوستینِ زردرنگِ یک خرس بامزه را برتن دارد!

مقابل «مجتمع تجاری مولانا»! ایستاده و با التماس و خواهش، از عابرین دعوت می کند که از فروشگاه دیدن کنند. واقعاً بامزه است. بچه ها می خندند و بزرگترها بیشتر از بچه ها. تعدادی از خانواده ها هم نشسته اند روی صندلی و تماشا می کنند ادا و اطوار «خرس زرد» را.

ادامه مطلب

 روح الله رشيدي، پنجشنبه 8 اسفند1387 |     |....

 

 

سلام محمد

مي گويند تو نگران مايي همواره؛ مي گويند از «درد»هاي ما «دردمند»ي هميشه.

پس بدان كه «دردمندي»ات مستدام خواهد بود.

پس بدان كه هنوز هم بايد همانند سالهاي مكه، دلخون باشي و چشم ناگران.

چون ما نیز همانيم كه براي رهانيدن شان از دام جهل، بي تاب بودي...

ادامه مطلب

 روح الله رشيدي، دوشنبه 5 اسفند1387 |     |....

 

 

درست در چنین شرایطی است که صدا و سیمای جمهوری اسلامی، اقدام به دعوت از تمامی گروه ها و احزاب فعال کشور، برای حضور در مناظره های تلویزیونی می کند. برای همین منظور، از سازمان مجاهدین خلق، جبهه ملی، حزب توده، سازمان فدائیان خلق، جاما، نهضت آزادی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، حزب جمهوری اسلامی و... برای بحث در باب «آزادی» در جمهوری اسلامی دعوت می شود؛

ادامه مطلب

 روح الله رشيدي، چهارشنبه 30 بهمن1387 |     |....

 

 

مدام در فراز و نشیبِ «نوشتن» یا «ننوشتن» هستیم. زمانی بی محابا و فله ای می نویسیم؛ از هر موضوعِ باربط و بی ربطی. و زمانی قلم را غلاف کرده و با خود عهد می بندیم که «دیگر نخواهم نوشت»!
هیچ گاه نیز مشخص نمی شود که «آن زمان که می نوشتیم، چرا می نوشتیم؟ و حال که نمی نویسیم، چرا نمی نویسیم؟»

ادامه مطلب

 روح الله رشيدي، دوشنبه 28 بهمن1387 |     |....

 

 

 


 

درنگ

خدا پر داد تا پرواز باشد

گلويي داد تا آواز باشد

خدا مي خواست باغ آسمان ها

به روي ما هميشه باز باشد

خدا بال و پر و پروازشان داد

ولي مردم درون خود خزيدند

خدا هفت آسمان باز را ساخت

ولي مردم قفس را آفريدند

قیصر امین پور


آذرپيام